دنیای رنگارنگ
زمونه
دور یا نزدیک بودنش ، پیر یا جوان بودنش ، خندان و اخمو بودنش همین که هست دلگرمی مرا کافیست صدای قدم های پدر به من آرامش میدهد
5-1 مادرت به عزايت بنشيند ، اي فرزند شيطان كه يك ملت را به عزا نشاندي دلمان را خون كردي اي جلاد بي وطن او حتي كودك ده روزه خود را نديد و به دست شما جلادان خاموش شد در چشم باد، لاله فقط پرپرش خوش است از باغها شنیدهام این را که عطر یاس دریا همیشه حاصل امواج کوچک است در راه عشق دل نه که ما سر سپردهایم جایی که آب همسفر ماه می شود جایی که پیشمرگ پدر می شود پسر عالم شبیه آن لب و دندان ندیدهاست از خون سرخ اوست که تاریخ زنده است اندوه بی شمار ِ پسر را گریستن از ماههای سال “محرم” که محشر است
مژگان عباسلو 
فرقی نمی کند چطور بودنش

خورشید روز واقعه خاکسترش خوش است
گاهی نه پشت پنجره، لای درش خوش است
یعنی علی به بودن ِ با اصغرش خوش است
حتا حسین پیش خدا بیسرش خوش است
دلها به آب نه که به آبآورش خوش است
اولاد هم نبیرهی پیغمبرش خوش است
لبخند هم میانهی تشت زرش خوش است
این شاهنامه نیست ولی آخرش خوش است:
بر شانههای مرتعش ِ مادرش….
از روزهای سال ولی “محشر”ش خوش است!
| Design: ♀ali-hadis♂ |




